علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

12

تاريخ بيهق ( فارسى )

فائدة اخرى « 1 » تجربت از فضايل آدمى است ، و مجربات مقدماتى « 2 » معلوم است در علمى كه معروف است ، و بامداد تجربت بود كه رأى كمال پذيرد ، و خاطر اگر چه قوى و هادى بود از ظلمت وقايع و وحشت فجايع گمراه شود ، و رخسار صاحب اين خاطر جز بامتحان و تجربت بر نه افروزد ، و عيش جز بمعرفت اسباب كسب منفعت و دفع مضرت پدرام نشود ، و اشجار اخلاق جز بتهذيب تجربت پيراسته نگردد ، و از عقول عقلى بود كه آن را عقل تجاربى خوانند ، چنان كه ميوه را كمال « 3 » در پختگى است كمال راى در تجربت است ، و در امثال مردم تجربت افتاده را نضيج الرأى « 4 » خوانند . و تجربت را سه طريق است ، يكى امورى كه آدمى خود مباشر آن باشد از محبوب و مكروه و صاحب واقعهء آن گردد ، ديگر آنكه غيرى را از امثال و اقران خويش صاحب واقعهء آن بيند و يابد در عهد خود « 5 » ، و ديگر آنكه از احوال و اخبار متقدمان بوى رسد و آنچه اسباب سعادت و اسباب بلا و محنت ايشان بوده باشد معلوم وى شود ، ازين هر سه طريق هيچ « 6 » مؤكدتر از آن نبود كه آدمى بنفس خويش صاحب واقعهء آن باشد ، و ديگر آنكه از احوال مردم در روزگار خويش « 7 » مشاهده كند ، و آنگاه آنچه از تواريخ و اخبار معلوم وى شود ، و چون ناقل موثوق به باشد « 8 » اين معنى جارى مجرى معاينه بود ، و در عادت و وعد او اختلاف و خلف نرود ، و هميشه ساحت اسباب معاش را بقضاياى عقل مساحت مىكند ، و سهام اوهام را باهداف حسن اوصاف مىرساند ، و انوار سعادت را نمودار فراست خويش مىگرداند ، كريم خبير اخو مأقط * نقاب يحدث « 9 » بالغائب « 10 » چنان كه ياد كرده آمد از حديث شعبى .

--> ( 1 ) نب ، بجاى اين عنوان ( فصل ) نوشته است . ( 2 ) مقدمات . ( 3 ) نص ، كمالى ، ( 4 ) نص ، فصيح الراى . ( 5 ) خوش . ( 6 ) هيچ طريق ، ( 7 ) خود ( 8 ) نص ، موثوق بود . ( 9 ) نص ، تحدث . ( 10 ) ش ، بنا بگفتهء صاحب صحاح از اشعارى است كه اوس بن حجر در مرثيهء فضالة بن كلدة گفته و ماقط بر وزن منزل بمعنى ميدان كارزار و اخو ماقط بمعنى جنك آزموده و نقاب بكسر اول بمعنى بسيار دانشمند و علامه است .